پله ها
از من مخواه ای غریبه، همپای مردم بیایم
تو که سر سوزنی هم ارزش نداری برایم
دیگر گذشت آن زمان که جانم فدای شما بود
ای مردم بی سر و پا، سرهایتان فرش پایم
می بینم اما مهم نیست، می دانم اما مهم نیست
در های و هوی "منم من" گم می شود سجده هایم
قدرت عجب طعم خوبی دارد اگر چه کمی تلخ
رد می شود از کنارم آن مرد غرق دعایم
قدرت عجب چیز خوبی است، دیگر برایم مهم نیست
حتی اگر کربلا را هم له کنم زیر پایم
گفتی که من از خداوند باید بترسم، چه حرفی است؟
باید تو از من بترسی، حالا خود من خدایم
تسبیح قدرت بلند است، یک نخ پر از مهره ی سر
ذکر سکوتی سراسر پر گشته در دستهایم
جای نصیحت نمانده، بگذار راحت بگویم
حکم جهنم به دستم، نعلین شیطان به پایم
قرآن، خدا، کعبه حتی، یک بخش از قدرتم بود
بر پله هایی که شیطان هر لحظه می زد صدایم
می دانم اما مهم نیست، در این شب فتنه هرچند
این ماه تابان بتابد خورشیدگونه برایم
تسبیح قدرت به دستم، با ذکر ابلیس، ابلیس
در فکر این طعم خوبم، در فکر این پله هایم