هنوز هم ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

هنوز حرف می زنم ، هنوز راه می روم

 

به سمت جای خالیت به اشتباه می روم

 

 

هنوز هم به عکس تو سلام می کنم ولی

 

بدون هیچ پاســخی دوباره راه می روم

 

 

هنـــــــوز ماجرای ما سر زبان مردم است

 

به هر طرف که می روم پر اشک و آه می روم

 

 

تو نیستی هنــــوز من به یاد با تو بودنم

 

به کوچه می روم به این شکنجه گاه می روم

 

 

هنـــــــوز هم برای تو پر از دلیـــــل بودنم

 

همینکه حرف می زنم ، همینکه راه می روم

 

/ 107 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

سلام بر بهمن عزیز همیشه منتظرت هستم-که این دریچه میان من و تو ست

nikoo

من به روزم احساس را زندانی نکنيد.... منتظرت هستم مرسی

ندا

سلام خوبين اومدم خبر بدم آپ کردم سر بزنين خوشحال ميشم فعلا

عسلی

سلام من اپم ..خواستی سر بزن.. يا علی..

بابک

زيبا بود .و حرف برای گفتن داشت.دمت گرم

مهرداد و نیلوفر

سلام همیشه دوست داشتم حرفامو با وزن و اینقدرروون بگم اما نمی تونم این نوع بیان رو دوست دارم غزل های ساده و روان در عین حال پر حرف وبلاگ ما هم به روز شد منتظریم تا بعد

آرزو

سلام دوست عزيز وبلاگ قشنگی دارين.

مرتضی حیدری

سلام نسبت به کارهای قبلی تان پیشرفت مشهود است و زبان کم کم به امروز نذدیک می شود تبریک می گم یا علی

خان دايی

عکس هايی که ما تو زندگی بهشون سلام می کنيم زياد نيستن اما خيلی با ارزشن ياد آوری خوبی بود ممنون

فريده

ديگر لحظه های غروبناکم را ميان چشمانت نخواهم کاشت . ديگر وقتی کسی دوستم داشت فرار خواهم کرد . وقتی کسی را دوست بدارم ديگر دروغين خواهد بود . اگر چشمان به درويشی افتاد - ديگر هرگز دل نخواهم بست ...