پارادوکس

 

تو بر خلاف ظاهرت بسیار مغروری

با نقش زیر پوستی، نقشی که مجبوری-

بازی کنی، حس مرا در هم بریزی و

بازی کنی، بازی کنی، بازی. همینجوری-

غافل شوی از من که نقش رو به رویت بود

نقشی که حالا مانده با یک بازی زوری:

باید بخندد، شاد باشد با تو و پنهان

قل قل بجوشد مثل چای داخل قوری

من با تو فهمیدم که "پارادوکس" یعنی چه

وقتی کنارم هستی و فرسنگ ها دوری

چون بچه ی ناخواسته، اجبار شیرینی ست

درگیر بودن با غمت از روی مجبوری

ای کاش می شد که بفهمی این غم کوچک

احساس من را زیر پا له کرده بدجوری

یک قطره باران روی بال شاپرک یعنی

سد کرج خالی شود در لانه ی موری

لبخندِ نقشِ تازه ات طعم قشنگی داشت

این نقش را پررنگ تر کن...ها...همینجوری

/ 45 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم صابری

سلام بر جناب محمد زاده ... غزل شیرینی بود برعکس ظاهر تلخش... همیشه غزل سرا باشید.[گل]

مجید اسکندری

سلام دوست گرامی،سپاس از دعوت.خواندمت.بر قرار و پیروز باشید،یا حق.

مهدی بهروزی

سلام بهمن مهربان! خوشحالم که غزل بسیار دلنشین شما را خواندم و لذت بردم. موفق باشی رفیق!

رضا

سلام بیتهای نابی داشت : من با تو فهمیدم که "پارادوکس" یعنی چه وقتی کنارم هستی و فرسنگ ها دوری چون بچه ی ناخواسته، اجبار شیرینی ست درگیر بودن با غمت از روی مجبوری یا : یک قطره باران روی بال شاپرک یعنی سد کرج خالی شود در لانه ی موری کلاً هر چه به آخر می رسید روانتر و قشنگتر می شد! راستی امروز حساب کردم دیدم 14-15 سالع ندیدمت!

الهه

ممنون[گل]

شهلا خرمپور

"چون بچه ی ناخواسته ،اجبار شیرینی است درگیر بودن با غمت از روی مجبوری.." . . . .به دل میشینه این بیت..

zahra

سلام با احترام به یک غزل دعوت هستید[گل][گل][گل]

رها

Khosoosan akharesh ...ha hamin jori

رها

Besyar delneshin bood