ترانه های ناسروده

 

 

چه سالها که من بدون خندة تو زیستم

... و زیر سایة غمت نشستم و گریستم   

چه روزها که بی صدا، ترک، ترک، ترک، ترک

شکستم و نریختم، که منتظر بایستم  

اگر چه چشمهای تو هنوز آسمانی اند  

ولی من آن پرندة زلال و ساده نیستم

نپرس اینکه من چرا به سادگی عوض شدم  

نپرس اینکه سالها چگونه بی تو زیستم  

گذشت از من و شما، زمانه هم عوض شده  

تو هم عوض شدی و من، منِ گذشته نیستم  

بپرس از ترانه های ناسروده ام که من

سرود تازة کی ام، سر زبان کیستم ؟

خدا نخواست نازنین که تو اسیر من شوی

خدا نخواست من سر قرار خود بایستم

بدون عشق می شود به زندگی ادامه داد؟ 

اگر که شد عزیز من تو باش من که نیستم

 

/ 12 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م فردوسی

سلام خوشحالم از آشنايی با اشعارتون و انگار سالهاست که آشنايم با اين لحن... به روزم با يک شعر و يک خبر به کام باشی

فاطمه شمس

با یک مشت بغض نشکسته و فریاد نکشیده ....... با غزل سنگسار به روزم و منتظر حرفها و نقدهایت یک دو سه سنگ ... سار پریدند روز پیش آن صبحِ زودِلعنتیِ سردِ گرگ و میش یک دو سه سنگ لحظه ی پرتاب گم شدند شرمنده از دریدن چشمان قهوه ایش..........

می نو

سلام..... جناب محمد زاده،واقعا از شعر لذت برم....خیلی صریح و ساده و غمگین بود...... مثل تمام روزهای بهار..... حتی سوم از ماه دوم! برقرار باشید لطفا

ارثی زاد

یک استکان غزل بروز شد . لحظه شد و ساکن این تن شدم تا غلط مصطلح من شدم یادش بخیر خوابهای ظهر زورکی . شبی گرفت لبم را چنان لبی که مپرس مکید جان مرا در دل شبی که ...

رضا

گذشت از من و شما، زمانه هم عوض شده تو هم عوض شدي و من، منِ گذشته نيستم.......خیلی قشنگ بود بهمن جان.....یاد پنجشنبه های هفتاد و چهار افتادم.....خیلی دلم گرفت...ولی لذت بخش

مجید

سلام بهمن عزيز چقدر خوب بود اين شعر خيلی طبع روانی داری لذت بردم ياعلی

شاهين رهنما

سلام به بهمن عزيزم . خيلی زيبا بود . راستی مگر می شود فراموشت کنم ؟خودت گفته بودی که شاهين تو برادر منی........ بدرود تا بعد .

سطرگريه

سلام دوست عزیز کار زیبای شما مثل هنیشه باعث خرسندی ما شد لذت بردیم سطر گریه با دو کار منتظر نظر شماست

بهزاد بهادري

سلام به روزم با _ ازادی * عدالت *زن _ بودم یا نبودم _ اولین جشنواره ی غزل پست مدرن _13 دروغ سو رئال *جایزه اسکار شعر ولایی *hollywood و جشنواره شعر پیشرو * مهدی موسوی بدبختی ست که ...* فدروس ساروی کنفرانس برای کوسه ها* و خیلی های دیگر _ پست مدرنیسم _ یک شعر تازه نمی شود از خدا خواست قاصدکی که روی برفها با رویای خودش حرف می زند یخ دماسنج را آب کند و بارانی از فانوس ببارد به خیابانی که ده درجه زیر شب است؟ منتظرم ...

علی کیخسروی

سلام بهمن جان من که لذت بردم آرزوی روزهای پر از موفقیت برات دارم ومن آنان را بشارت دادم و به آنان گفتم هرکه با مرغ هوا دوست شود خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود ...