خوش به حالت شاعر

یک خیابان زندگی ، در پیش روی دوربین

صحنه تیره می شود با انفجاری سهمگین

دود، آتش... یکنفر با ترکشی از پا نشست...

صحنۀ افتــــــــــــادن دیوار بر روی زمین

                    - - - -

خوش به حالت شاعر، اینجا نیستی تا بد شود

حس و حالت در تبِ آن چشمهای آتشین

نیستی اینجا... همان بهتر که اینجا نیستی

تا که شعرت بد شود با صحنه هایی اینچنین

خون و آتش ... جسمهای چاک چاک کودکان

می زند لطمه به آن تصویرهای دلنشین

                    - - - -

یک خیــــــابان زیر آوار و غروبی دردناک

یک نفر تنهــــــــــا و خسته در کنار دوربین

/ 72 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرد اردیبهشت

بهمن جان سلام از نوشته هایت بوی لبنان می آید !‌... در هر صورت در هر کجا که هستی سلامت باشی .... بدرود ....مرداردیبهشت

عبدالحسين انصاری

سلام عزيز قشنگ بود و دلنشين برا مردم داغديده ی فلسطين گفتن خيلی سخته ولی شما از عهده اش بر اومدی با يه غزل به روزم ومنتظر در پناه بارون

عليرضا کبگانی

سلام دوست عزيزم . بله خوش بحال شاعر که نيست.موفق باشيد بروزم

sarina

من هرگز تنها نبودم چون همیشه تنهایی در کنارم بوده است. تنهایی من به آسانی به دست نیامده است تنهایی من از انتهای یک کوچه مه گرفته و غمگین با ناز و کرشمه به سمت من تنها آمده است من تنهایی را دوست دارم چون هیچ وقت مرا تنها نمی گذارد.

علی(فصل ما)

سلام/کار خوبی بود به خصوص بيت خوش به حالت شاعر.../بعد ازمدتها به روزم ومنتظر شما/سرنزدن ها را به حساب بی معرفتی نگذارید(لطفا!)

روشنا

سلام خوندن شعر خوب حال ادمو جا مياره مرسی به من سر بزنين به روزم بای

روزبه

سلام اقا بهمن نميخوای ما رو بدرقه کني

هنی

سلام ... نمی نويسين؟ من بروزم .. خوشحال ميشم ....

ميرزايی

سلام . عيد مبارک ...................... ببند روسریت را به دور گردن باد به دور «هرگز» و «اما» و هر چه باداباد... ....... بروزم عزیز ..........

رهاتر از پرنده ـ از طرف شایا

همیشه سلام... موفق وتندرست باشی... چه جوری پرنده باشه، اون که آسمون نداره چه جوری می شه بخنده، اون که همزبون نداره آرش شادی می تونه، بشکافه سینه ی غم رو ولی از بخت بد من، آرشم کمون نداره عمریه کوچه به کوچه، دنبال کسی می گردم کسی که نداره نامی، کسی که نشون نداره هر کی یه ستاره داره، توی آسمون اقبال دل بی ستاره من، چرا آسمون نداره تو بگو چطور می تونه، بره روی بوم خورشید کسی که حتی یه پله، پای نردبون نداره تو بگو چطور می تونه، شعر غربت و بخونه کسی که وقت گلایه، طفلکی زبون نداره روی شونه ی دیواره، سقف خونه ی دل من می ریزه با یه اشاره، سقفی که ستون نداره آسمون داره می باره، دوباره آروم و نم نم چشم من ابر بهاره، گریه هام خزون نداره تو و عشوه های شیرین، تو و یه قبیله فرهاد می دونی هیشکی به چشمات، مثه من جنون نداره