تبر<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

شاخه ای که تبر می شود

 

از ستم بارور می شود

 

 

تیشه بر ریشه اش می زند

 

خنده اش مختصر می شود

 

 

جنگل از دستِ پرورده اش

 

عاقبت خون جگر می شود

 

 

یک درخت از جهان می رود

 

یک تبر بی پدر می شود

 

 

 

تو

 

 

شب که نسیم می وزد، موی تو تاب می خورد،

 

دست ردم دوباره بر سینۀ خواب می خورد

 

 

پیش دو چشم روشنت ماه به سجده می رود

 

آب سیاه می شود، آینه تاب می خورد

 

 

داشتنت نه آنچنان ساده که فکر می کنم

 

روی شناسنامه ام مُهر عذاب می خورد

 

 

پرسه و اشک و آه و غم، طعنه و زخم دم به دم

 

دیدن تو برای من اینهمه آب می خورد

 

 

در عجبم از اینکه تو تیر به هر که می زنی

 

بر دلِ زخمیِ منِ خانه خراب می خورد

 

 

باز نسیم می وزد موی تو تاب می خورد

 

دست ردم دوباره بر سینۀ خواب می خورد

 

/ 25 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا زنده دل

سلام.به تلافی پست قبل با يک شعر جديد به روزم و منتظر شما!

ساسان

سلام ميشه اول بگيد که وبلاگ منو از کدوم مبع موثق پيدا کرديد در ضمن شعر تبر بسيار زيبا بود و من تحت تاثير اون قرار گرفتم

مسعود

زیبا می سرایی بهمن عزیز -مدامم مست می دارد ....

مونا زنده دل

آقا ديگه اينقد شرمنده نکنين مارو!! هردو تا کارو خوندم.(دو باره!)از شعر اول بيشتر خوشم اومد.در مورد شعر دوم باید بگم من خودم از کارهايی در اين فضا و زبان چندان لذت نميبرم.يعنی واقعا خيلی کم پيش مياد که ببينم کسی تونسته نو آوری و کار جالب توجهی در اين دست آثار بکنه.توصيف خيال انگيزی های معشوق امروز با ابزارهای هزار ساله.حتی اگر شعر خودتونو بخونين ميبينين اين تناقض درش هست.مثلا شما کلمه ی شناسنامه يا اصطلاح «آب خوردن»‌رو به کار بردين در شعری که يکی از ابياتش معشوقی کمان کشيده را توصیف کرده. واقعا فکر ميکنم اين قدر تصوير و شيء و کلمه ی کشف نشده و بکر که هر لحظه جلوی چشم شاعر امروزه نباید نادیده گرفته بشن... همین!

پوريا سوري

سلام ... وبلاگ زيبايی دارين ... و نوشته هايی از اين دست ... شاد باشين ... يا حق

پروانه

سلام ممنون از حضورتون و از دعوتنامتون نوشته هاتون زیباست ... شما هم دعوتید به وب آبی و دریا دلی است احوال ما خوشحال می شم سر بزنید موفق باشی بای

مزدک

سلام غزلهای زيبايي رو خوندم . تو به يک زبان خاص خودت دست پیدا کردی که بی تاثير از زبان آرکائيک غزل قزوه و عبدالجبار کاکايی قبل از ده ۸۰ نيست. بهمن عزيز ٬ نفس کشيدن توی اين ساختار زبانی کار ساده ای نيست ولی تو تا اينجا خوب از عهده اش بر اومدی. فقط دقت کن که اين ساختار تو رو سمت فرماليست نبره . همين قزوه رو ببين که امروز چه جوری از عرش بر فرش آمده و يا عبدالجبار رو که خودش رو از این فضا رها کرده و دیگه فقط روی غزل محاوره و فولکور کار ميکنه. نتيجه اش رو هم ميتونی ببينی که قزه نهايت سرودنش غزل انرژی هسته ای ميشه و در مقابل کارهای عبدالجبار که باز هم به شوق خواندن می کشاندت. موفق باشی

شیما تقیانپور

سلام آقای محمدزاده وب سایت جالبی دارید.عکسها بهانه اندبرای ماندگاری .حال واحوالتان چطوراست ؟ازاینکه به من سر زدیدخیلی خوشحال شدم آقای چگینی هم به شماسلام میرسانند موفق باشید.

مسعود

سلام بر بهمن عزیز همیشه منتظرت هستم هم شعر هایت هم محبت ها وتشویق هایت که زیبایی را بهتر می فهمم

مسعود

سلام منتظر بعدی هستيم که بيش از اين انتظار نشايد