ضربه فنی

روی موج سرکش ِ دریا به آواز جلی

با صدایم می نویسم دوستت دارم. ولی،

دوستت دارم کلامی در خور نام تو نیست

اصطلاحی تازه می خواهم برایت تا دلی-

- ل ِ چنین حسی که در من هست را معنا کنم

مثل حسی که خزر دارد به شهر انزلی

می نشینم پشت آن میز ِ همیشه، البته

حرف دارم می زنم این روزها با صندلی

هر زمان تو ضربه ی فنی شدی من باختم

چشم بادامی چه می خواهی از این «عبدِ ولی»

بی تو باید شهر را یک تلّ خاکستر کنم

مرگ بر من، مرگ بر من، مرگ بر بی مشعلی

شهر نه، اما در ِ یک خانه آتش بازی است

هر که می خواهد تماشایم بیاید، یاعلی

 مهر ۹۳

/ 17 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا پردل

سلام بزرگوار ! سپاس از لطفتون ! من هم به یاد معصومانه های دهه ی هفتاد و فرشته هایی که افتخار آشنایی باهاشون رو داشتم دلتنگم ... شده ایم مثل دانه های تسبیح پاره شده ای.. هرکدام ناگزیر به رفتن به سمتی از سرنوشت .. سلام صمیمانه ی مرا به خانم شمس و دیگر یاران برسانید خدای حسین ( ع ) یار و نگهدارتان باد

مژگان

دورود دوست عزیز ممنون از حضور سبزتون جاری نویسا باشید[گل]

مژگان

دورود دوست عزیز ممنون از حضور سبزتون [گل]

سامان

سلام زیبا بود .ولذت بردم .افتخار دارم شما رو لینک کنم.؟

مریم صابری

سلام و سپاس .... شعر زیبایتان را خواندم .بر دلم نشست. مانا باشید .[گل]

سعید سلیمان پور ارومی

سلام بر آقا بهمن عزیز یاد باد آن روزگاران یاد باد... نزدیک بیست سال می گذرد.یادش به خیر دیدن آن زنده یادان قیصر امین پور و سید و ... برای ما جوانان چه لذت بخش بود. خدایشان بیامرزاد اگر امروز بودند دق مرگ می شدند! قربان مرامت[گل]

پاییز رحیمی

درود برشما و این همه ی زیبایی بسیار خوب وممنونم از حضور و مهربانی شما[گل]

مژگان

مثل همیشه عالی دعوتید به کلبه چوبی من [گل]