برخیز<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

از خانه تا کوچه ، خیابان ، شهر برخیز

 

خود را نشاندی تو خودت خود را برانگیز

 

 

بر هم بزن با قدرتِ خورشیدیِ عشق

 

خواب زمستانیِ خود را ، از مرا نیز

 

 

یک چند قرن پیش ما را زیر و رو کرد

 

یک انحنای کوچکِ شمشیر چنگیز

 

 

اما از آن موقع شبیه برده ها ، بر

 

پیشانیِ ما حک شده زخمی عرق ریز

 

 

پیراهنِ آسودگی ات  را درآور

 

بر جالباسیِ پشیمانی بیاویز

 

 

آرامشِ این خانه ها آراممان کرد

 

باید خیابانی شوی برخیز ، برخیز

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
دنيا

سلام ممنونم که سرزدين خيلی زيبا و در عين حال ارام هست شعرتون تا ديداری بعد