.

.

پاييز

 

بلندِ من، اگر دستي به دامانت بياويزم

چنان محكم بگيرم دامنت را تا كه برخيزم

 

تو حجم چشمهايم را به دست بادها دادي

ندانستي كه من از شوق ديدار تو لبريزم

 

درخت سيبِ توي باغچه، گل مي دهد بي تو

ولي من غرق پاييزم، ولي من برگ مي ريزم

 

خيابانهاي سر در گم، به من فرصت نمي دادند

كه شوق سبز بودن را درون خود برانگيزم

 

نگاهم باز مي لرزد، صداي باد مي آيد

دعا كن پيش از اين طوفان به دنبال تو برخيزم

/ 72 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دكترداود بيات

با سلام ضمن تشکر از محبت های شما مطلب زیبا تونو خوندم و استفاده کردم با یه مثنویغزل به روزم همچنین وب آقای صارمی با مقاله ای در خصوص ترانه سرایی به روز شده :http://beheshtenazm.blogfa.com منتظر شما و نظر ارزشمندتون هستیم به روز شدین مطلع بفرمایین باتشکر

ارثي زاد

با سلام یک استکان غزل به روز شد " گرچه سقوط مثل پریدن نمی شود اما به جام می شود از ریختن رسید "

حبيب حسن نژاد

سلام دوست خوب من ! به روزم و منتظر حضور گرم و مؤثر شما ... ياعلي

زهرا معتمدی

از پشت گریه ی تلفن بوق بوق بوق هی شعر خط خطی وسط جزوه ی حقوق... سلام! تو این تاریکی که چشم چشمو نمیبینه با یک شعر تازه به روزم!

زهره جعفرزاده

سلام. ساعت بی کوک بعد از مدتها با دو خبر داغ ِ اينروزهای برفی و سرد. و یک شعر که آمده بگوید... به روز شد و منتظر حضور و نظر محترم شما...! موفق و پيروز باشيد.

باطله ي ذهنم !

من خيلی وقت پيش اينجا اومده بودم خيلی وقتم هست که لينکتون کردم ولی بازم ممنون از دعوتتون می خونمتون