نسیم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

تا نسیم رفتنش را دست طوفان می گرفت

 

التماسی تازه در چشمان من جان می گرفت

 

 

کاشکی آرامشِ دست نسیمی می رسید

 

بویِ تندِ رفتنش را از خیابان می گرفت

 

 

گرچه چشمم قامتش را سخت در آغوش داشت

 

او در آغوش زمین می رفت و پایان می گرفت

 

 

آسمان هر وقت باشد عقده هایش می چکد

 

در من این ابری ترین، ای کاش باران می گرفت

 

 

کاشکی این دل که عمری زیر پاها مانده است

 

نقشی از قالیچۀ سبزِ سلیمان می گرفت

 

 

بر تمام سرنوشتم، بر تمام هستی ام

 

کاشکی یکبار دیگر سخت باران می گرفت

 

/ 0 نظر / 10 بازدید