پیوند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

شبی افتادم از چشمت به روی دستهای خویش

 

تحمل در کفم خشکید و افتادم به پای خویش

 

 

دلم می خواست برخیزم ولی سنگینیِ چشمت

 

شبیه سنگلاخی می نشانیدم به جای خویش

 

 

نشستم گریه سر دادم، به غیر از این چه می کردم

 

خودم گر که عزاداری نمی کردم برای خویش

 

 

ترک می خوردم و خود را به خود پیوند می دادم

 

به امیدی که برخیزم دوباره با عصای خویش

 

 

و حالا من دوباره سخت بر پا مانده ام پیشت

 

تو اما سخت حیران مانده ای در ماجرای خویش:

 

 

نمی بینی و می خواهی مرا در آنطرفترها

 

نمی خواهی و می بینی مرا در دستهای خویش

 

/ 52 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد بهرام

سلام عزيزم.. ممنونم از لطفت.. کارهات بعضا ايراد وزنی داره. همين بيت اول رو هم که تقطيع کردم مشکل وزنی داره. شعر پايينی هم همينطور.. در مورد موضوع کارهاتم صحبت دارم ايشالله نوبت ديگر

شهاب

بهمن جان سلام ممنون از حضورت اما من هرچه گشتم غزل جدید ندیدم ....از کارت دعوت ویژه ات هم ممنون نظرم را درباره ی غزل پیوند پیشتر داده بودم ...بدرود

TANHA

با سلام از اينکه به کلبه تنهايی من سر زديد کمال تشک رو دارم شما هم وب خوبی داريد و آشنايی باعث افتخاره ....خوشحال ميشم بازم بهم سر بزنيد.....سبز باشيد همچون بهار شادان چون گل.....يا حق

fereshteh

salam azizam joonam khoobi webloget kheli nazie makhsosan sherash kheli kheli bahale va zibast tu webloge shoma ye done aksam peida nemishe hamash sher kheli kheli webloget naze age batabadole link moafeghi khabaram kon see u bye

الناز

سلام بهمن عزيز. بيت سوم ضعيف بود و کلا بيشتر بايد روی ااين غزل کار می شد. موفق باشيد و مدام.

معين

سلام شعر خوشگلی بود بازم به من سر بزن

چنگيز

سلام....خوبی...شماوبلگت خيلی زيباست....که عاليه ولی اصلا حرف نداره....باييييييييی

شیوا

سلام ، زیبا بود [گل]