.

 

 

.

نازنين

 

زير بار سرنوشت خود شكستم نازنين

سرنوشتي كه بدست خويش بستم نازنين

 

بعد از آن روزي كه راه آسمانها بسته شد

مدتي را در عزاي خود نشستم نازنين

 

تا كه خود را مثل آدمهاي امروزي كنم

مهرباني سكه اي شد توي دستم نازنين

 

سهمِ من، فصل سياهيهاي چشمان تو بود

فصل سردي را كه عمري مي پرستم نازنين

 

بارها مُهر وجودم - رد پاي خويش را

مي زدم بر كوچه ها يعني كه هستم نازنين

 

بي نگاهي رد شدي و باز بي تكليف ماند

اين دلي كه مانده عمري روي دستم نازنين

 

/ 53 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غريبه ی اشنا

عالی افرين مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند هروزتان نوروز نوروزتان پيروز

دخترجادويی

زيباترين کلامت را بگو و هراس مدار از آنکه بگويند ترانه اي بيهوده مي خوانيد چرا که ترانه ي ما ترانه ي بيهودگي نيست چرا که عشق حرفي بيهود ه نيست بگذار آفتاب نيز برنيايد به خاطر فرداي ما اگر بر ماش منتي است چرا که عشق خود فرداست خود هميشه است سلام عزیزم عیدت مبارک من آپم

زهرا

سلام خوب هستين مرسی که بهم سر زدی خوشحالم کردی سال خوبی رو براتون ارزو دارم

موسی شيرزايی( م. ش)

سلام بهمن عزيز کارهات زيبابند و در خور درنگهای اديبانه شاد باشی-نوروز مقدمه ی روزهای نو ديگر

می نو

دست گلتان درد نکند...... سال نو شما هم سرشار از خوشی و طراوت.

خاطره

سلام ... علاقه‌ی وافری به غزل دارم ...غزلهای زيبای کلبه‌تان را خواندم و لذت بردم...

يداله شهرجو

بهمن جان سلام هنوز هم از غزل های زيبايت لذت می برم..عيد باستانی نوروز بر شما وخانواده محترم مبارکباد.

دارکوب

سلام بهمن جان. ممنون که بهم سر زدی و بابت تبریکت هم تشکر. شعرهای قشنگت هم که دیگه حرفی را برای گفتن باقی نگذاشته !! موفق باشی و سال جدید هم همراه با برکت واست باشه .