.

.

برف آتشين

 

رفتي، اما با گذشت سالهايي آتشين

آمدي و آمدي ... مثل بلايي آتشين

 

بي سرانجاميِ جنگلهاي لبخندِ مرا

ديده بودي پيش از اين در ماجرايي آتشين

 

آتش از هر جا كه باشد چوب دار جنگل است

نامة محكوميت، با جمله هايي آتشين

 

آسمان آه سياهي را درون سينه برد

شايد از افتادن دست و دعايي آتشين

 

مي روي، اما بدان، برفي ترين كوه جهان

سر نهاده بر خيابان تا بيايي آتشين

/ 38 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohammadreza

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز ======== به ديدنم بيا

حيرووون

سلام بر بهمن عزیز... من آپ کردم.....گفتم خبردارت کنم.... به امید دیدار......یا علي

تورج بخشایشی

سلام با جنون خودبيني معرفي وبلاگ نمايش/گاه تو اهل دانش و فضلي همين گناه ات بس لطفا فقط از اين طناب استفاده كنيد و ديگر هيچ... و دو شعر با حال و هواي مشابه بروزم.

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزيز و گرامي و درود بر قلم پرتوان تان ضمن آرزوي تندرستي و سعادتمندي شما در تمامي مراحل زندگي ، باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي آموزنده با عنوان ....صياد و ماهي زيبا با قلبي يخي !!!.....بروز شده است خوشحال خواهم شد تشريف بياوريد پس منتظر حضور گرم و قدوم سبز و نظرات ارزنده شما هستم مثل هميشه ...يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است ....در پناه حق باشيد .........من مست جانانم کي ترسم از جانم .......درياي عطرشانم طوفانم طوفان .....هان هان اي روزگار خشم تو بشناسم ......من سردار لشگر عاشقانم ................در پناه حق ........................................

رضا

صنما ما از راه دور و دراز آمده ايم بسر کوي تو با درد و نياز آمده ايم گو ز نزديک تو آهسته و هوشيار شديم مست و آشفته نزديک تو باز آمده ايم آمده ايم خريدار ميرويم بي سرود نه فروشنده تسبيح و جا نماز آمده ايم يک زمان گرم کن از مستي ما محفل خويش که ز مستي بر تو گرم فراز آمده ايم گر چه در فراق تو زار و نزاريم چو شمع از پي سوزش و بهر گداز آمده ايم بر اميد رخ زيبائي تو با هم با غم و رنج همچنانست که با شادي و ناز آمده ايم دست ما گر بسر زلف درازت نرسد بر سر زلف تو از دور براز آمده ايم بيني آن زلف دراز تو که از راه دراز ما بنظاره آن زلف دراز آمده ايم توشه و ساز ديدار تو خواهيم همي گر بديدار تو بي توشه و ساز آمده ايم

رضا

اي كاش من آيينه بودم / يا انعكاس نور بودم / با نقره هايم گرد غم را / از صفحه دل مي زدودم / اي كاش من يك قطره بودم / يك قطره اشك پاك و جاري/ اشكي به روي گونه اي سرخ / يا در دل چشم انتظاري/ اي كاش من يك ياس بودم/ تا بيكران مي رسيدم / دست پر از احساس خود را/ بر قلب باران ميكشيدم / اي كاش من يك قلب بودم / شب تا سحرگاه مي تپيدم / آن قدر مي رفتم فراتر / تا آه شب را مي شنيدم / اي كاش من ديدار بودم / آن شوق نيلي رنگ ديدن / از خوشه هاي زرد خورشيد / گل دسته هاي ياد چيدن / اي كاش با شعر رهايي / در قلب ها غوغا نماييم/ و با ورود حضرت عشق / اين كلبه را دريا نماييم/

زهره جعفرزاده

سلام. یک حس غمگین تر سر انگشتهایی که... ساعت بی کوک به روز شد و منتظر نظرات خوب شما... موفق و پیروز باشید.

سطر گریه

سلام غزل با احساسی بود کوچه باغ شعرت پرشکوفه باد

غروب تنها

با من به آن ستاره بیا که هزاران هزار سال از انجماد خاک و مقیاس های پوچ زمین دور است